بسم الله الرحمن الرحيم
تو يعني تو را دوست می دارم تا ابد
عاشقانه پرستیدن تو را دوست دارم .. عاشق عشق خودم را دوست دارم .... من تو را دوست می دارم فقط تو را و فقط تو را ... که الهه ناز پاکی ها شدی ... و باز هم ولنتاینی دیگر ... سومین مراسم عشقی است که عشق تو را در سر دارم و با حس تو این روز را می گذرانم .... ببین چگونه در وجودم رسوخ کردی ایی عزیز تک گل قشنگ همه وجود دنیای من ... همه هستی من .. من چگونه توانم تو را فراموش کنم ....!!!!!!! آیا قادرم قلب و احساس و وجودم را فراموش کنم ...!!!! ؟؟؟؟ نه اگر تو توانی من نتوانم که همه زندگیم شدی و من با یاد تو سرخوشم و زندگی می کنم ... پس طلوع کن و بیا خورشید همیشه جاویدان عشق من تا پایدار بمانی تا همیشه و ابد ای عشق من
بنام خدا خالق انسان به مشکلهایتان بخندید تا همیشه موضوعی برای خندیدن داشته باشید........... "لین کرول" ساده ترین کار جهان این است که خودت باشی و دشوارترین این است که کسی باشی که دیگرانت می خواهند...... فرانسوی ها میگن : اسپانیایی ها میگن : ایتالیایی ها میگن : ایرانی ها هم میگن : خدایا.. خدایا هیچ گاه قلبم را از من جدا نکن زیرا که انسان بی قلب هیچ گاه زنده نمی ماند و اگر معدودی از این افراد که بدون قلب زندگی می کنند(عشقی ندارند) بدان که گیجند و سر گردان کلمات(عاشقانه) قول و قرارها(آنچنانی) هدیه ها(بزرگ و کوچک)،... شاید فقط دانه های انار(که خورده شدند) و شاخه های گل(که خشکیدند) حقیقت داشت، هیس! این دختر دیگر گریه نمی کند. (بی آنکه سنگدل شده باشد) زیر سایه نشسته ام ارزوهایم بالای درخت سیب میخورند و من با انگشت هایم انتظار را میشمارم زندگیم چه شیرین میشود اگر انگشت هایم تمام شود و بازدیدار من و تو تازه شد و باز قلب من من هنوز هم عبرت نگرفته صورتم را ازتو گرفتم از ترس اینکه باز هم زشت جلوه کنم من باز هم ترسیدم عزیزم عشق من من باز هم ترسیدم باز هم کسی از تو گفت گفت با خشم نگاهت را حرامم کردی میترسم که دوستم نداشته باشی اگر دوستم نداشته باشی چه خاکی بر سرم بریزم عزیز دل چند وقتیه چشام چشاتو ندیده اما با این حال از دلم هیچکی عشقو ندزدیده عزیزدل اگه منو یک وقتی تو دیگه نخوای همون لحظه میبینی که دل کوچیک خسته ام تو سینه ام نجنبیده تو نمیای من میدونم، غرور تو نمی ذاره منم نمیام سراغت عشقم شهامت نداره درسته که همه میگن شهامت اصل عاشقه اما دلم ترسیده که دلت بره جام بذاره تخته سیاه نیست که هر کس خواست اسمش را روی آن بنویسد و هر گاه خواست آنرا پاک کند عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟ دوستي گفت : من ديگران را به سلامي با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي. من به دروغي ديگران را از هم جدا مي كنم تو با مرگ میون یه دشت لخت، زیر خورشید کبیر مونده یه مرداب پیر، توی دست خاک سیر منم اون مرداب پیر، از همه دنیا جدام داغ خورشید به تنم، زنجیر خورشید به پام من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم شب رو آتیش بزنم تا به فردا برسم اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر اما از بخت سیاه، راهم افتاد به کویر چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند اما دست سرنوشت، سر رام یه چاله کند توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد آسمون هم نبارید اون هم سرگرونی کرد حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون یه طرف میرم تو خاک یه طرف به آسمون خورشید از اون بالاها، زمین هم از این پایین هی بخارم میکنن زندگیم شده همین با چشام مردنم رو، دارم اینجا میبینم سرنوشتم همینه من اسیر زمینم هیچ چی باقی نیست ازم، قطره های آخره خاک تشنه همین هم داره همراش می بره خشک میشم تموم میشم فردا که خورشید بیاد شن جامو پر می کنه که میاره دست باد يك سلام پررنگ و چند نقطه چين ... به علامت جوابهايي كه هرگز ندادي به احترام تمام لحظه هايي كه در انتظار پاسخ تو مردند. به فرض كه دلت نخواست! به فرض كه حوصله ات نيامد! به فرض كه لايقش نبودم! به فرض كه دوستم نداري!! نه خودم نه نامه هايم را!!! اين خودش قانع كننده ترين دليل دنياست. بي دليلي هم خودش كلي دليل است. لااقل مي گفتي: اين هم كه جوابي ننويسند جوابي ست!! دريغ از همين حرف, چه مي شود كرد توئي و عزيزكرده اين دل رسواي سرگردان خودم, چه كارش كنم جواب هم ندهي بهانه ات را مي گيرد, بگذريم... حوالي همين روزهاي پژمرده نيامدنت انگار كسي از آسمان به من گفت شايد اين عزيزكرده دلت شعر به دل مخملي اش نمي نشيند! حق بعد از تو با اوست. اين بار ديگر شعر نمي نويسم, نامه هايي را برايت مي نويسم كه در تنهايي پاييزي ام براي خودم نوشتم و براي تو پاره كردم. ممنون كه هميشه ناخواسته كمكم مي كني چه خودت, چه اسم قشنگت, چه نيامدنت و اين بار هم بي جوابيت كه كانون از هم پاشيده نامه هاي پاره پاره ام را به هم پيوند زد, تاريخ نمي زنم! هر وقت كه تو ممكن است حوصله مهربانيت بيشتر باشد. حرف آخر اينكه ياس سفيدم, بي تقصير پروانه ات مي مانم و براي تو مي نويسم, تو عزيزي! نگو چه لحن غم انگيزي, راست مي گويم كه عزيزي, حتي اگر اينها را هم مثل بقيه فراموش كني و دور بريزي! كسي كه هم بي تو ميميرد و هم براي تو! همه آرزویم این است نتراود اشک از چشمانت مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه ......


.jpg)


تو يعني گونه هاي غنچه اي را
به رسم مهرباني ناز كردن
تو يعني كوچه باغ آرزو را
به روي گام ياسي باز كردن
تو يعني وسعت معصوم دل را
به معناي شكفتن هديه دادن
تو يعني بوته اي از رازقي را
ميان حجم گلداني نهادن
تو يعني جستجوي آبي عشق
تو يعني فصل پاك پونه بودن
تو يعني قصه شوق كبوتر
تو يعني لذت سبز شكفتن
تو يعني با تواضع راز دل را
به يك نيلوفر بي كينه گفتن
تو يعني وسعتي تا بي نهايت
تو يعني نغمه موزون باران
تو يعني تا ابد آيينه بودن
براي خاطر دلهاي ياران
تو يعني در حضور نيلي صبح
گلي را به بهار دل سپردن
تو يعني ارغواني گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو يعني مثل شبنم عاشقانه
گلوي ياس ها را تازه كردن
تو يعني حجم روياي گلي را
ميان كهكشان اندازه كردن
تو يعني پونه را زير باران
ميان كهكشان اندازه كردن
تو يعني بي ريا چون ياس بودن
و يا به شهر شبنم ها رسيدن
تو يعني انتظار غنچه ها را
ميان شهر رويا خواب كردن
تو يعني غصه هاي زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب كردن
تو يعني در سحرگاهي طلايي
به يك احساس تشنه آب دادن
تو يعني نسترن هاي وفا را
به رسم مهرباني تاب دادن
تو يعني غربت يك اطلسي را
ز شوق آرزو سرشار كردن
تو يعني با طلوع آبي مهر
صبور و شوق آرزو سرشار كردن
تو را آن قدر در دل مي سرايم
كه دل يعني ترا زيبا سرودن
فداي تو شقايق احساس
و روياي بي آغاز سرودن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

همیشه در قلبمی عزیز م ...![]()
خیلی پوچه.....نفسم






بنام انسان خالق غمها
بنام غمها بوجود اورنده ی اشکها
بنام اشکها تسکین دهنده ی قلبها
بنام قلبها ی ایجاد گر عشق
و بنام عشق زیباترین خطای انسان

عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد.
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است .
عشق یعنی ترس از دست دادن تو .
عشق سوءتفاهمی است که به ازدواج می انجامد.











![]()
![]()
![]()
![]()
